دیالوگ 3

- شده از مهمترین حسرت های این روزهام که کاش قلم خوب و حوصله و وقت کافی داشتم برای نوشتن ، یه کاش بزرگ واسه خالی کردن فکرم توو نوشته ها ..

اما خب،هر چی بیشتر میخونم اعتماد بنفسم برای نوشتن کمتر و کمتر میشه ، با خودم فک میکنم بهتره نوشتنو بسپرم به اونایی که خوبن توو این کار .. اینو ننوشتم واسه دلگرمی های احتمالی

- خستم ،جسمی و روحی .. روح و مغزم بیشتر و داره کلافم میکنه .. هر بار توو چنین شرایطی به پسره میگفتم دوست دارم برم یه مسافرت طولانی ، با خودم ! یه جور غمغول طلبکاری میگفت تنها؟! باید میگفتم حوصله ی تو رو هم ندارم مثلن ؟ لبخند ملیح تحویل میدادم خب ..

- تمیزکاری خونه انجام شد ،هی خواستم خودمو با فکر اینکه خب کی میاد اینجا منصرف کنم .. تا حدودی موفق شدم ولی از آموزه های پدره این بوده که آدم باید برای خودش ارزش قائل باشه .. قائل شدم و حالا از خودِ نظافت؛ روزهای بعد نظافت آزار دهنده تره .. کلی باید راه برم تا یه چیزی رو بذارم سر جاش یا هر کاری رو به موقع انجام بدم تا نظم خونه بهم نریزه .. امروز فکر کردم واسه هر بخش خونه یه سطل زباله بگیرم که لازم نباشه کلی راه برم واسه یه برگ دستمال کاغذی مثلن .. جدن این روزا حوصله ی راه رفتن واسه این کارا رو هم ندارم ..

- گفتم من آدم اجتماعی ای نیستم ،ارتباط با آدما اذیتم میکنه ،تعداد آدمایی که باهاشون راحتم حتی به تعداد انگشتای یه دست هم نمیرسه دیگه .. گفت معاشرت با آدما به بهتر شدن روحیه ی آدم کمک میکنه ،لازم نیست حتما آدما مث تو باشن تا باهاشون ارتباط بر قرار کنی ،میتونی با آدما خوش بگذرونی و لحظه های خوبی داشته باشی ،حتی اگه مث تو نباشن

- خب خیلی سعی کردم با آدمای بیشتری ارتباط برقرار کنم و سطح ارتباطاتمو گسترش بدم .. ولی هر بار پشیمون شدم .. نه اینکه آدمای درستی رو انتخاب نکرده باشم .. توقع من از یه ارتباط دوستانه با چیزی که هست خیلی فرق داره .. بیشتر ازینکه بهم خوش بگذره مریضم میکنه .. مصمم تر میشم واسه فاصله گرفتن از آدما .. قاطی شدن با آدما نتیجه ی معکوس داره روم .. شایدم خیلی رو بخش منفی وجودشون متمرکز میشم .. هیچ آدمی پرفکت نیست میدونم .. ولی منم موظف نیستم رفتارای آزار دهنده شونو تحمل کنم ..

- حدود دو هفته نبودم ،پارازیت رو سپرده بودم به خواهره .. دورادور مطلع بودم که کم غذا شده و بدخلق .. برگشتم و روز اول رسما منو به هیچ جای مبارکش حساب نکرد.. روز دوم شد پارازیت دوست داشتنی خودم .. کلی با هم سر و صدا کردیم و شیطنت های بچگانه .. دکمه ی یکی از لباس هامم کنده و خواهره شاکی بوده ازینکه مدام گوششو گاز میگرفته :) چند باری هم سعی کرد برام دون بالا بیاره .. ناشتا حتی  :) اسباب بازی و غذای خشکش هم لازم الخریده! به دلیل مشغله ی این روزا افتاد هفته ی دوم فروردین .. کوچولوی مظلوم من ..

- فروردین ،فروردین و مقدمه ی گرم شدن هوا :(

/ 4 نظر / 21 بازدید
من

یک سری از نوشته هاتو خوندم و خوندم و خوندم، ساده، کوتاه و یه جاهایی با یه حس تلخ خاصِ دوست داشتنی...

سايت تفريحي تاپ فان

سلام. وبلاگ خوبي داريد. خسته نباشيد. دوست داشتي کمي بخندي به سايت ما هم سر بزن http://topfun20.com

صرافي

با درود وقت بخير وبلاگ خوبي داري موفق باشي http://www.sarafigharn.com صرافي صرافي قرن 021-25905

کوتلاس

احسنت... سلاام سال نو مبارک ایشالا بهترین سال زندگیت باشه در پناه خدای مهربون