۱۳٩۱/۳/٢
باگ های خلقت

ینی نمیشد همه ی فعالیت های سوسکُ یه موجود دوس داشتنی و

خوش ترکیب انجام بده آیا ؟؟

:: اینهمه پرنده و چرنده حتی،فقد این موجود بد قیافه ی چندش باید

نصوه شب به ناموس مردم p: دست درازی کنه آخه . پروانه چش بود مثلن

۱۳٩۱/٢/٢٧
رشته ی مائم روابط عمومی بالا میطلبه متسفانه

اون برداشتی که از روابط عمومی بالا تووی کار میشه

در واقه توو مایه های لاسیدن توو روابط معمولی تعریف میشه


۱۳٩۱/٢/٢٤
مشکلات فرعـنـ ـگی

وختی مانتو و شلوار هم مایه ی تحریک بقیه ـَس

پس اگه با پوشش زنای غربی بیایم بیرون حتمن هر روز شاهد

پــ..ـورن توو خیابونا خواهیم بود!

:: حتی لاک !!!

۱۳٩۱/٢/٢۳
زین پس به جای تلویزیون میگوعیم که . . .

مهمان های برنامه های تی وی ایران چه کسانی هستن  ؟!

یا عـبا عـمامـه دارن ، آخـ»ونـد َن

یا عـبا و عـمامـه ندارن ، ولی بازم آخـ»ونـد ََن

:|

:: . . . آخ»وندُ روشن کن

۱۳٩۱/٢/٢۱
موندم تحمل کی ُ دارم اصلن ؟

با دختر و پسرش فک / لاس نزنی

کلن از فهمیدنُ درک و علاقه مندی نسبت بهت عاجز میشن

:: البته این یه بـخشی ِ ازش

 

۱۳٩۱/٢/۱٦
 

قبلن اعتقاد داشتم که خدا در سرنوشت هرکس یه مقدار عادلانه ای بدشانسی میذاره

دیگه اینطور فکر نمیکنم ، من به اندازه کافی بدشانسی داشتم* !

:: * War Horse

۱۳٩۱/٢/۱٥
432

اگه فقط نصفِ انقدی که فک میکنیم خاص ـیم ، خاص بودیم

انقدر زندگیمون گرفتار  ِ انواع ِ  روزمرگیُ شکستُ بی انگیزه بودنُ

تنهایی و بی حوصلگیُ چه و چه و چه نبود قطن

:: ترجیح میدم یه معمولی خاص باشم تا یه خاص معمولی !

۱۳٩۱/٢/۱۳
جملاتِ دستمال ـی شده یا دست ـمالی شده !؟!

اون چیزی که واسه ادامه ی یه رابطه [ حالا هر رابطه عی ] لازمه

بیشتر از لیاقت و این حرفا

عُـرضه ـس

:: بعله ، کُشتم خودمو ینی :|

۱۳٩۱/٢/۱۱
زده به سرم
۱۳٩۱/٢/۱۱
حتمن باید زد توو ذوقت آیا؟؟

ببین تو هم میتونی مث آدمای دیگه،کارای زیادی انجام بدی

حتی شایدم بضی هاش خاص خودت باشن  ،خــُـب ؟ !

پس چرا حرف از انجام کارایی میزنی که هم خودت میدونی از پسش بر نمیای

هم طرف مقابلت؟؟

:: دلمونم سوخ،خواستیم رک نباشیم مثلن :|


۱۳٩۱/٢/٩
همه چی آروم هم باشه، شک دارم به حس خوشبختی

همه چی انقدرها که فک میکنم بد نیس

ولی خب من عادت کردم فک کنم همه چی دقیقن همونقد ها که فک میکردم

بد باشه ، بــَــدِ  . . .

:: !

۱۳٩۱/٢/٥
این گوشی عه بدبخت
۱۳٩۱/٢/٤
این نیز بگذرد ؟؟!!

بعله خب ، این نیز میگذره

ولی یه ماجرای بدتر بعدش میاد

:: و این داستان همچنان ادامه دارد البته

۱۳٩۱/٢/۳
حالا هی میگن برو زندگیتو بکن

طرف داشت زندگی ـشو میکرد

اومدن به جرم تجاوز گرفتنش

۱۳٩۱/٢/۱
در رابطه های امروزی

نه کسی خودش را جــ.ر میدهد برای شما

نه لازم است شما خودتان را جر بدهید برای کسی

همه چی در اوج روشنفکری! اتفاق می افتد

:: حالا اون موقه ها،لامصبا رگ غیرت داشتن ایـــن هوا

۱۳٩۱/۱/۳۱
آدمای 2رو

یه وختایی هم بود ، بعدِ یه مدت با یکی حرف میزدیم،سبک میشدیم !

حالا یه جوری شده،وختی با یکی حرف میزنیم سنگین میشیم

از پنجا شص جامونم میزنه بیرون حتی

۱۳٩۱/۱/۳٠
مزخرفاتِ با مَنی*

اونی که با همه خوبه، با تو هم خوبه ، خوب نیس

اونی که فقط با تو خوبه ، خوبــــه !

::  [click]

* همون معنی :-"

۱۳٩۱/۱/٢٩
تووی ز ن د گ ی ِ من

همیشه همه چی

خیلی آروم

بی صدا

یهویی

و توو اوج آرامش

بــهـم میریزه

۱۳٩۱/۱/٢۳
400

کاملن گـُه زده دارم تمامی ِ اطرافیانمو صرفن به دلیل

چیزی به اسم ِ عادت تحمل میکنم

۱۳٩۱/۱/۱۸
سرم در آستانه انفجاره،عنقریب ـَست پاپ کُرن شوم

در حقیقت بلاعی که نور سر چشای من میاره

کانهو بلاعیه ِ که حرارت سر ذرت میاره

۱۳٩۱/۱/۱۸
شانس آورد نکشتمش دیروز

آستانه تحملم کفِ پامه

تا این حد پائین ینی

۱۳٩۱/۱/۱٦
کاش روزهای خوب ِ تازه از راه برسند

به او گفت : " این روزها بلخره تمام میشه ، روزای خوبی میرسه

دُرُست مثل ِ گذشته "

و نمیدونست با همین جمله ی آخر گند زد به همه ی تاثیر گذاری ِ دو جمله ی اول

نمی دونست برای او گذشته ها هیچ وخت خوب نبودند

یکجور شیرینی تلخ داشتند  ، تلخ بودند ،مسخره و دلگیر هم بودند حتی

۱۳٩۱/۱/۱٤
از جمله فرماعشاتِ آن حرضت

اگه خودت نباشی ، دُرُس جای خودت قرار نگیری ،

یا یکی دیگه جاتو میگیره

یا باید بری ُ جای بقیه رو بگیری ، اونوخ بازم مجبور میشی خودت نباشی ،

یکی دیگه باشی

۱۳٩۱/۱/٩
من میترکم از فراموش کاریش،طرف یادش نیس چی گفته بود اصلن

اغلب روو حرفِ آدمایی حساب میکنم که حرفاشون

یه ور خودشونم نیست

۱۳٩۱/۱/٧
من قدم میزنم روی اعصاب ِ تو ،تو میدَوی روی اعصاب ِ من

نمیدونم من معده ـم ضعیف شده

یا آدما زیادی حال بهم زن شدن

۱۳٩۱/۱/٦
رونـــا خر ِ احساساتی هم میشود گاهی

من سکوت میکنم

تو گوش کن

من با سکوت

بیشتر از همیشه حرف میزنم

۱۳٩۱/۱/٦
و اینچنین ما شدیم بی ادبِ قصه

 اسم ِ یک مُشت تارف تیکه پاره کردن و لبخندهای الکی زدن،

وانمود به خون گرم بودن و برخورد های صمیمانه ای که خیلی وختا

پشتش کلی تنفر خوابیده رو گذاشتن آداب اجتماعی

۱۳٩٠/۱٢/٢٤
یه چی میگی که خودتم توو عمل بهش میمونی آخه

باید به اینایی که تا می بینن ناخوشی ، عصبی هستی یا هرچی،بدون ِ حتی

یه لحظه تجربه کردن ِ حال ـت ، میانُ میگن :

دنیا دو روزه مثلن ، این نیز بگذرد ، یا یه جوری غیر مستقیم میگن

مارو ببین اینطوری نیستیم،یا بازم غیر مستقیم میگن " این کار ِ تو با خودت

میکنی آخه؟! " و مُشتی چیز شعر ِ دیگه ، گُف :

[ببین ،نیگا منو !! تو هنوز توو شرایط قرار نگرفتی ،  وختی توو

شرایط قرار بگیری ، " گند میزنی به خودت " ، شعار نده واس من ]

:: نمیشه این عیدتون زودتر بیاد ، بره ؟!

۱۳٩٠/۱٢/٢۳
روزهایی که بهxگـ..ا میدهند

موندم این روزای مزخرفی که دارم سپری میکنم

از سال ِ 90 ِ که داره لطفشو در حقم تموم میکنه ؟؟

یا پیش نمایش  روزای تُـ.خمی ِ نودُ یکِ ؟!

یا چی دقیقن ؟!؟

۱۳٩٠/۱٢/۱٩
از جمله عاداتِ کودکانه ی نگارنده

اصولن جو گیر شدن نخش ِ بسزایی در به گند کشیدن ِ اندوخته های مالی ـم

داره

+ شدیدن نیازمندِ یکی ـَم که بیاد از توو لوازم آرایش فروشی [!] جمع ـم کنه :|

۱۳٩٠/۱٢/۱٧
و زمانی که رونــا به جنون میرسد

در وصفِ قاشق ، چنگال ، کفگیر و سایر متعلقات چنین آمده :

یک مُشت جـ.اکxش که فقط افتادن روی زمین را بلدند :|

۱۳٩٠/۱٢/۱٦
از جمله شور حسینی های نصوه شبی

حس ِ انجام ِ کارایی که مدت ها براش برنامه ریزی کردم ولی هی امروزُ فردا کردم واس

انجامش دقیقن زمانی سراغم میاد که یه درصد هم شرایط برای انجامش جور نیس :|

۱۳٩٠/۱٢/۱۳
اساسن جالبین

میگم شما انقد فعالی ،چقد حقوق میگیری اونوخ ؟!

ینی ارزش ِ اینهمه فُش و عرض سلام خدمتِ خوار مادرتُ داره آیا؟!

+ Media fire نیز به جمع ِ چیز شدگان پیوست !

۱۳٩٠/۱٢/۱٢
ما اینو می بینیم راستش

آدم بی گناه تا پای چوبه دار میره

جدیدن هم بسیار دیده شده بالای دار هم میره

کسی هم نمتونه چیزی بگه خب

۱۳٩٠/۱٢/۱۱
خطاب به والدین ِ بچه

آهای پدران و مادرانی که میفرماعید صلاح بچه ـتونو میخواین[در هر زمینه ای اونم*]

احیانن شما همونایی نیستین که پدران و مادرانتون در N سال قبل صلاحتونو

میخواستن و شما یه ورتونم نبود؟!

حالا فقد صلاح ِ ما صلاح ِ آیا؟!

*تحصیلی،اشتماعی،رفیق بازی :دی و . . . *

۱۳٩٠/۱٢/۱۱
از سری چس ناله های پر سوز و گداز

اونوخ یه جایی هم میگی

باید گرف ریــ.د به زندگی ـی که نه اومدنت دس خودته،نه رفتنت مثلن

۱۳٩٠/۱٢/۱٠
انتــ.خاباات

یکی نیس بهشون بگه مجبور بودین توو قبلی ِ اون گندُ بزنین که حالا التماس

مردمُ کنین واس رای دادن؟!

۱۳٩٠/۱٢/٩
امید ها و برنامه ریزی های واهــــی

روزایی که انگار قرار نیس هیچوخ برسن

۱۳٩٠/۱٢/٦
من و " او "

هر روز می بینمش

یه روز عصبانی ِ ،یه روز بی حوصله ـس ، یه روز پر از غم ِ ،بضی وختا هم شادِ . . .

گاهی دوسش دارم،گاهی حوصله ـشو ندارم،گاهی دلم میخواد نبینمش

گــــاهی هم دلم میخواد بغلش  کنم

دلم میخواد بشینم پای تموم حرفاش و بهش دلداری بدم

بهش بگم هواشو دارم،کـ. .ون لق بقیه ، خودم میخوامش،خیالیش نباشه

غصه نخوره،هیشکی و هیچی ارزش اذیت شدنُ نداره،هیشکی و هیچی . . .

میخوام بفهممش،درکش کنم.میخوام باهاش مهربون تر باشم

ما خیلی از هم دوریم در حالیکه بین من و اون ،

فقط یه آیــــــنـــه فاصله ـست

۱۳٩٠/۱٢/٥
به تلخی ِ زهر

روزای شیرین ـی که حالا به یاد آوردنش تلخ ِ ،

تلخ ِ تلخ . . .

۱۳٩٠/۱٢/۳
چاره باید اندیشید بلخره

بعد یکی از فانتزیام اینه یکی ازین چوب بیسبال ـا بگیرم

بذارم روو شونم،وایسم پُشتِ در.یهو

حمله کنم به اونایی که یورتمه میرن توو را پله،صورتشونو پخش ِ دیوار کنم :|

جوری راه میرن آدم فک میکنه زلزله اومده آیا؟ ماموتا حمله کردن؟!آخر الزمان ِ ؟!

جنـ.گ شده ؟! یا چی؟!

x

+ واقعا حرصم خالی میشه اونجوری

+ x

۱۳٩٠/۱٢/۳
جنــــاب ِ آمریــ.کا ، لطفـــن بیــــــا بــــوکـــوش مـــــــارا

+ از پیش نویس خارج کردمش ! :|

آن دوستان عزیز مث اینکه قرار نیست حمله کنن بلخره

و فقط این حلقه ی تحـ.ریم و تهدید را هی تنگ تر [!] می کنن

ازین ور هم یاران جـ.ان بر کـ.ف از خر شیطان پایین بیا نیستن ظاهرن

و به روی مبارکشان نمی آورن و فریادِ "همه چی آرومه ،ما خیلی هم خوشبختیم!"

سر داده ان و انگار نه انگار

این وسط جان ِ یه سری دیگه داره بالا میآد . . .

+ دور ُ بر ما تقریبن قیمت همه چی چن برابر شده،همه چی :|

+ خیر سرمون برنامه ریزی کردیم فلان موقه فلان گوشیو بگیریم مثلن.الان

باش شارجر! هم نمیشه خرید :|

+ حتمن در سالهای آتی از خانواده ی شهدای جـ.هاد اختصادی هم تقدیر

به عمل خواهد آمد

+ ریــــدن عزیزان ، ریـ.دن

۱۳٩٠/۱۱/٢٩
بعد از پیش نویس کردن ِ تعدادی پُست نوشت

+ اصولن وب آدم جزو اولین جاهاییه که در مواقع بی حوصلگی

به»گـ.ا میره

۱۳٩٠/۱۱/٢٦
بی حوصله بودنم که چیز طبیعی ـست البته

 کلمه ها میچرخه توو سرم،ولی ته نشین نمی شه واسه گفتن

+ خب سخته توو تنها جایی که واسه حرف زدن داری هم

حرفت نیاد

۱۳٩٠/۱۱/٢٥
این چراغ راه است احتمالن

و این است فلسفه ی طریق  ِ شیخنا مورفی :

" لبخند بزن ، فردا روز بدتریه ! "

+ با خودم قرار گذاشتم هر روز این مسله رو به خودم گوشزد کنم

میگن رستگاری ـش تضمین شده ـس

+  :| 

۱۳٩٠/۱۱/٢٤
امروز من به روایتِ پُست

بدلیل اشغال فضای بیخودی و زیاد به ادامه مطلب منتقل شد


ادامه‌‌ی چرت نوشت
۱۳٩٠/۱۱/٢٢
[حتی بدون عنوان!]

یکی از گند ترین بخشای زندگی من اینه :

تعداد افراد دوست داشتنی ـی که نفرت انگیز میشن

ده برابر نفرت انگیزاییه که دوست داشتنی میشن

همین کافیه واسه به گـ.ا رفتن ِ خیلی چیزا

۱۳٩٠/۱۱/٢۱
ماجرای من و یه مَن عســـل !

اصولن من هر لحظه از زندگی ـم انگیزه کافی دارم واس تبدیل شدن به آدمی که

" ارث باباشو از همه طلبکار ِ :| "

+ همه ها ،همـــه :|

۱۳٩٠/۱۱/۱٩
کچل شین الهی

بضی آدما ـم هستن ، دقیقاً نخش ِ موهای زائدُ توو زندگی آدم ایفا میکنن 

فقد زحمت آدم ُ زیاد میکنن .بی خاصیت ، بی فایده،مزاحم .نازیبا حتی :|

۱۳٩٠/۱۱/۱۸
منقضی بشو نیست

بعد من میام بعد از مدتها از هم پاشیدگی ِ فراوان،یکه و تنها!

تیکه های عصاب ُ روان منفجر شدمُ جمع میکنم

و یه جورایی ازون از هم پاشیدگی نجات میدم،هر چن موقتاً

اونوخ یه مسله ی جدید همچی مث توپ بولینگ میاد

منو از هم میپاشونه دوباره . هر تیکه ـم پرت میشه یه ور

هیچی نمیمونه ازم

۱۳٩٠/۱۱/۱٦
وبگردی 3

1. اینایی که میان توو کامنتدونی شورو میکنن به نصیحت کردن آدم

اینگونه باش ُ آنگونه باش ُ اینا

مثلن فک کردن ما دور ُ برمون کسی نبود اینا رُ بگه بهمون؟!

یا مثلن فک میکنن خرشون خیلی میره اینجا؟ینی آدم حساب میشن ؟!

یا فک کردن وب ما محلیه واسه مبعوث شدن ِ این پیامبران ِ بالقوه؟!

حالا اونایی که با شمشیر از رو بسته شده میان دیگه کیـ.ون لقشون ینی :)

2 .و قسم به تمامی ِ بلاگر ها ،که هر چه در وب ـان گشتم ُ

سیر نمودم،واژه ای منحوس تر ُ چندش تر از "دوکس جونیام!" یا

"دوست جون!" نیافتم !

3 :بعد میخوام واس وبم ازین چیز میزای تبلیغاتی بذارم ،هر جا رو کلیک

می کنی صفه های فروشگاه وا شه، بعد ازین چیزام بذارم در حال ورود ُ خروج

عرض سلام ُ خسته نباشی داشته باشم خدمت شما و خانواده

بعدم بنویسم بیس  تا بیس تا کامنت یادت نره ،بازم بیا پیشم.

کد بارش باران ُ برف هم بذارم.بعد دُم نشانگر!موس هم یه جمله

عاشخانه بنویسم همینطو حرکت کنه ،بارش قلب هم بذارم در صورت امکان

دیگه همین دیگه شمام نباید عصبانی بشید هیشوخ :)

۱۳٩٠/۱۱/۱٥
همینطوری

تجربه بهم نشانیده هر وخ من واسه به دس آوردن چیزی بیشتر

تلاش میکنم ُ بعد از تصاحبش بیشتر هیجان زده میشم

زودتر ازش خسته ُ دلزده میشم :|  .حالا چیزایی که نسبت بهشون

بی تفاوت ترم،همینطور حس خوبی نسبت بهشون پیدا میکنم به مرور !

+ xxxxx متسّفانه حذفیدمش ! xxxxx

۱۳٩٠/۱۱/۱٥
میل ـمان به غذا کم میشود همی !

بعد من ازین آلو ترشای بهداشتی ُ استاندارد ُ کوفت

گرفتم دیروز با خوار ـم ! این توش حشره بود،چن تایی خرابم داشت

اونوخ ازین بدون بسته بندی ها ی بقول اینا غیر بهداشتی

خریدم،اصن یه دونه مشکل دار توش نبود

 + اونوخ من الان خودم که هیچی،معدم ـم

تعجب کرده دیروز تا حالا،تمام باورهام رف زیر سوال :|

+ xxxxxxxمتسّفم ،حذفوندمشxxxxxxx

۱۳٩٠/۱۱/۱٤
آدمای نفرت انگیز

اونوخ باید به بضی از دور ُ بریام بفمونم اینکه باهاشون

حرف میزنم،هر جایی ؛ هر جوری ؛ توو هر زمینه ای

دلیل بر این نیس که یه ورم ـن حتی ،تُ خم نداشتم ـم نیستن

حتی مهم نیس برن مث بقیه بگن این اخلاق ِ عن ـی داره

یا هر چی ،باید گف کــ .ون لقشون

+ xxxxxxحذفیده شدxxxxx

۱۳٩٠/۱۱/۱۳
از جمله تئوری های آن حضرت :)

اونوخ یه " سَر " ُ در نظر بگیری ، دهن آدم پایین ترین

بخشش قرار میگیره

بعد این اومد توو ذهنم الان،که آدم هر چی تو ذهنش

ته نشین میشه رُ میگه

ینی حرفاش ته نشین شده های مغزش ـن

 بعد یهو دلم خواس اسم وبُ بذارم

 " ته نشین های ذهن رونــــا "

 +  :)

۱۳٩٠/۱۱/۱٢
عنوان عـــوض شد !
۱۳٩٠/۱۱/۱٢
قدیمی شاید

برخورد با بضی آدما ، نا خودآگاه منو یادِ ایـــــــــن میندازه

+ دیگه همین دیگه،آپیدنم نمیاد،هنگیده مُخم اساسی :)

۱۳٩٠/۱۱/۱٠
من خوبم ولی ؛ امان ازین . . .

روزهایی که رفت

ولی نرفت ،

وایساده داره خرخره ـمو میجوئه

۱۳٩٠/۱۱/٩
و اینچنین عمر ِ وبلاگ نویسی ِ من سپری میشود

بعد یه جایی شاعر میگه :

عمر ِ رونـــا به سر رسید ، پُستِ به خونه ـش نرسید !

+ هـــی نوشتن و پیش نویس کردن هم بخشی از

وبلاگ نویسیه دیگه،

نیس ؟ !

+  :|

۱۳٩٠/۱۱/٧
شاید قانون حتی !

خُ همونطور که بیشترین حدِ شادی با اشک همراهه [اشک شوق]

قطعاً بیشترین حدِ ناراحتی هم میتونه با یه لبخند همراه باشه،

نمیشه؟! هوم؟!

+ ینی خواسم بگم با وجود اینکه تکراریه شاید ولی

اینکه یکی میخنده دلیلش قطعا این نیس که خیلی خوش و خُرمه

:)

۱۳٩٠/۱۱/٦
تاکید میکنم

گفته بودم این واحد و واحد روبرویی

یه روحن در دو جسم؟

خب خواستم یادآوری کرده باشم :-"

+تصمیم گرفتم یه سولاخی ایجاد کنم تو دیفار،

دیگه راحت باشم همه جوره :|

۱۳٩٠/۱۱/٦
واقعی ـست آیا؟!؟!

پرشیـ عن بلاگ دُرُس شده واقعا؟!

اون روزهای سخت ُ جانفرسا به پایان رسید ینی؟

ینی لازم نیس هر روز روح ُ روانمون مورد تجاوز قرار بگیره؟

وای باورم نمیشه :))

+ وختشه از ما به عنوان صابرین در این تجاوز تحمیلی تقدیر و

تشکر به عمل بیاد ،به هر حال ما میدانُ خالی نکردیم :-"

۱۳٩٠/۱۱/٥
به راه راست هدایت شدیم ظاهراً

یه شور حسینی ـی ورداشته منو

واسه ارشد خوندن

اصن از سر شب تا حالا در حال مبارزه با نفس ِ گـ.شادم

یه وضعی

+ گفتم بدونید اگه خبری ازم نشد،شهید شدم قطعاً

در راه علمُ دانش

۱۳٩٠/۱۱/٥
جالبناک بود واقعا :|

دیروز داشتم در به در به دمبال یه خواب تعبیر کن! میسرچیدم

یه سایتی را گشودم :) ،همینطور مشخول گشت زدن بودم

مردم سوالای شرعی میپرسیدن،یه آقایی میجوابید

بسی هم اسم سایت آشنا بود

یکی گفته بود:[خلاصه] همه فک میکنن آدم خوبی ـَم ُ دروغ نمیگم ُ

و روزی یه حزب قرعان میخونمُ اینا،ولی

[شرمنده اخلاق ورزشی و غیر ورزشی همه]

خود ار.ضایی میکنم،چه کنم الان !

طرف پاسخیده بود:خب استمناء[؟]حرام ُ بیماری میاره و اینا

شما در صورت امکان ازدواج کن،نشد صیغه بگی :|

# خیلی علاقمند بودم بش بگم حاجــی!

دُختر خودتم باشه حاضری بدی به آدمی که واسه رهایی

 از خودارضایی اومده زن بگیره؟!

اینه شرع و ایمان ِ شما؟!

جالبه واقعا :|

+ یادِ ایــــن پُست افتادم ناخودآگاه !

۱۳٩٠/۱٠/۳٠
وبگردی 2

1# . دوست عزیزی که میای ُ چار خط حرفای بی سروته ما رو میخونی و بَدِش

به انگشتان مبارکت زَمـَت میدی کامنت میذاری

کاملاً مرتبط،کاملاً دلنشین،کاملاً فلانُ اینا،اصن کامنتت تو حلق ِ بدخواهت

بَد میای ته ته کامنتت از جمله ی منحوس " به من هم سر بزن " استفاده میکنی

ینی شما نمیدانی در حالت طبیعی ُ بدون یادآوری و برای ارضای

حس کنجکاوی ُ فلان،ما خودمان سر میزنیم،گفتن نداره

چرا باعث میشید بسی اسپمی به نظر برسید،چرا اجر خودتان را

ضایع میکنین آخه :| ،بعد آدم زورش میاد سر بزنه اصن :|

2## .دوستان گرام،کامنتینگ پرشین بیلاخ به طور کاملا پیش فرض

در بخش  " آدرس سایت" برای هلپیدن به افراد مُــتَرم Http://

رو میذاره،شومایی که میخوای آدرس بلاگتو کپی پیست کنی،

نچپون اونو دُمب ِ این بدبخ

اینو پاک کن،بعد آدرس ِ مبارکُ پیست کن ،شخصاً حوصله ی ادیت نمودن

آدرس شما را نمیدارم

3### . اینکه حالا ما کامنت نمیذاریم مـَـنیش این نیس نمیخونیم

نقل این صوبتا نیس

بیایید به خوانندگان خاموش احترام بذاریم اندکی فقط D:

+ بعدا نوشت : دوستان گرام،بنده منظورم ازین [###3] این نیس که

خاموشا روشن بشن یا روشنا خاموش یا حالا هرچی،هر کی هر جور

دوس میداره باشه :) .منظورم به احوالات خودم در زمینه ی کامنت گذاشتن

بود و اینکه بدانید و آگاه باشید من خاموش میباشم اغلب D:

۱۳٩٠/۱٠/۳٠
توجیهاتِ دوران تُـ.خمی !!!

خودم تشخیص میدم چی خوب ِ ، چی بد !

+ واسه همین قدرتِ تشخیص احتمالاً الان انقد خوشُ خُرم ـَم

+ ینی ریـ.دم من با این تشخیص دادنم

:|

۱۳٩٠/۱٠/٢۸
اسمشو هر چی میخوای بذار

بعد دلم میخواد یه روزی برسه

بیام ُ بلاگمو با این یه جمله آپ کنم :

" کل دنیا به یه ورمان هم نمیباشد همی . . . "

بعد برم ُ قطعاً عاقبت بخیر خواهم شد بعدش

۱۳٩٠/۱٠/٢۸
اندکی خاله زنکی D:

الان دقت کردم دیدم این تمرکز و دقتی که من واسه

کشیدن خط چش صرف میکنم ُ واسه درسام هزینه میکردم

الان یه دکتری چیزی بودم و مشخول گذران وقتم در سمینارهای فلان

+ کل آرایش من خلاصه میشه تو خط چش و بقیه در حد گرد ُ خاک

واسه گام نهادن در وادی محو ُ اینا

همین کوفتی هم یه ساعت وختمو جلو آینه میگیره

+ معترف میشم به این مسله که با این سن ُ سال

هنوز نمیتونم مث آدم خط دو تا چشامو قرینه در بیارم

خجالت آوره واقعاً،خودم میدونم D:

۱۳٩٠/۱٠/٢٦
دلیل خاصی دارد آیـا؟!

آدما عجیب ـَن

وقتی بیای و بگی من فلان ویژگی مثبت ُ ندارم یا فلان ویژگی منفی ُ دارم

همه جم میشن و اصرار میکنن : نع ! تو اون ویژگی مثبتُ داری

و اون ویژگی منفی هم تخیل ـته،نداری اصن !

حالا بیای و مستقیم بگی : من فلان ویژگی مثبت ُ دارم

میگن: چه آدم ِ عن ـیه ! هی از خودش تعریف میکنه !!!

+ تو بلاگ ـا هم قابل رویته این مسله،خیلی دیدم :))

۱۳٩٠/۱٠/٢٥
پدر ِ نا تنی ِ من !

اون شخصیتی بود تو گالیور

همش مثِ چی تکرار میکرد : من ممیدوونم،ما موفق نمیشیمم!

ینی یکی نبود ازش بپرسه خُ تو از کجا میدونی اونوخ؟ بگو ما هم بدونیم خُ :|

+ فک میکنم تثیری که این فرد رو شکل گیری شخصیت من داشت

بیشتر از مامان و بابام بوده :)

بضی وقتا همچین این رگِ شخصیتیم عود میکنه،

همچی منفی گرا میشم،خفه میکنم بقیه رو D:

+ خواسم بگم هستن همچی آدمایی هنوز ،برای سلامتیشون دعا کنید D: